مصاحبه با استاد کیوس گوران

همزمان با ساماندهی و ارتقاء سطح کیفی سایت نسیم مهرآوا برآن شدیم گفت وگویی داشته باشیم با یکی از رهپویانِ رهِ هنر که به چند مورد انتشار آثارش را به عهده گرفتیم ، البته سعی داریم به چنین بدعتی ، به تدریج به حضور دیگر هنرمندانِ همدیار برسیم و بابی را که بدین گونه گشودیم با گفت و گوی اهالی هنر گسترش دهیم

کیوس گوران ، نویسنده و شاعر تبری سرای مازندران از چهره های آشنای عرصه هنر محل و منطقه ما هستند که سروده هایش مورد اقبال عامه قرار گرفته است. کیوس چندان اهل گفت وگو و تجلیل و تمجید نیست و از زمانی که شنوائی اش را از دست داد به خلوتِ شاعرانه اش خو کرد و به رغم تمایل نشریات به ادامه همکاری او ، جز به دل و دفتر خود ، دستِ رد پیش آورد و اوقات را به زمزمه الفاظ میگذراند . از او میپرسیم :


* کمی از خودتان بگوئید- زادگاه و پرورشگاه خود ونیز از خانواده پدری؟

مرا هم مانند دیگری و دیگرانِ شما ، پدری است و مادری، وزادگاه و پرورش گاهی ! در اوریم سوادکوه زاده شدم، به بهاری در سال 1317 شمسی . مادرم ، پری دختی بود از ایل باوند – از تبار و طایفه امیر موید سوادکوهی که که به همسری جوانی از تیره و طایفه گوران در آمد . هر دوی عزیزِ من در جوان سالی از دست رفتند. مادرم به قریبِ سه دهه عمر و پدرم به چهار دهه...! بیش ازینم توان شرح حکایت تلخشان نیست...!


*و مشق و مدرسه کجا؟

چهارسال ابتدائی را در روستا و از مقطع بعد تا پایان دبیرستان را در شاهی ان دوره –قائمشهر امروز .
*و ادامه درس و کار؟
سال های 38 و 39 در کنکور پزشکی تبریز و علوم دانشگاه تهران موفقیت هایی داشتم که به دلیل مسائل سیاسی ، و معذوراتی پدید آمد اذنِ ادامه تحصیلم ندادند ...! این حکایت نیز سر دراز دارد و تجدید خاطره اش دشوار ...!


*و کار چه ؟ورود به عرصه قلم؟

بله در تهران سال 39 آغاز کارم معلمی بود شغلی که بسیار دوست میداشتم ولی تدریسم به یک سال نکشید که جامه بر بستم و به حسن اتفاق روی به روزنامه نگاری آوردم . از (بورس ) اقتصادی شروع کردم و سر از موسسه بزرگ اطلاعات در آوردم . محل فعالیتم اگرچه در اطلاعات انگلیسی –تهران ژرنال – ولی با سرویس های حوادث و جنائی اطلاعات فارسی هم همکاری داشتم ، به روزنامه کیهان هم سرکی کشیدم ولی ادامه همکاری میسر نشد –(پیغام امروز) هم –(آسیای جوان نیز).


*و ادامه ؟ کار –زندگی- ازدواج...؟

به ایام حضورم در تهران ،به یک اتفاق با خانواده همسرم آشنا شدم –خانواده ای با تفاوت های اجتماعی، فرهنگی ، اقتصادی و حتی سیاسی و فکری ! اما سرنوشت بدین بهانه ها از بازی خود دست نمیکشد!! و چنین شد که به رغم تقاوت های مورد اشاره ، و البته با فداکاری همسرم ، دل ها همراهی کردند و و بر سرِ مشق و مدادم سایه شد –هر چه بنوشتم مرا دلمایه شد...!
این البته آشنایی بود و پیش از وصلت ، تقدیر از تهران به جنوبم کوچاند که این نیز از همان حکایت های دارای سر دراز است !در اهواز سال 41 ،به استخدام اداره مطالعات آب و خاک درآمدم که از تشکیلات (بنگاه مستقل آبیاری) بود و بعد ها به وزارت آب و برق و وزارت نیرو تغییر نام داد.
با بورس این بنگاه –بعدا وزارت نیرو- در رشته هیدرولوژی ادامه تحصیلم مقدور شد . در دوران تحصیل دانشگاه –در تهران- عقد و ازدواج ما هم صورت گرفت ، و بعد کوچ به اروپا با زن و دو بچه! و مراجعت و ادامه کار با انتقال به مازندران،


*از ادامه کار فرهنگی –ادبی بگوئید-از شعر و شروع سرودن؟
در خوزستان برای ادامه همکاری مطبوعات ، به نماینده روزنامه اطلاعات که در واقع همکاری آشنا بود مراجعه کردم که البته به توصیه موسسه اطلاعات بود ولی دیدم با توجه به شرایط سیاسی ، وبا مضایقی که وجود داشت ،امکان دارد موجباتی فراهم کنم که ادامه کار در وزارت نیرو را مانع شود . به همین دلیل چشم از از کار مطبوعاتی پوشیدم و زمزمه های خود را داشتم که البته پراکنده بود . تا اینکه به لرستان و بعد به مازندران منتقل شدم و ضمن ادامه کار در بخش اب –با مسئولیت کارشناس مسئول حفاظت حریم رودخانه های مازندران (امور مهندسی رودخانه ها) ، مجددا قلم به کوی مطبوعات بردم و تا همین دو سه سال قبل سر مقاله نویس برخی هفته نامه های مازندران بودم که مضایق و مشکلات پشت هم شدند و به این نتیجه رسیدم که پا پس بکشم و بگذارم میدان جریده نگاری باشد برای دیگرانِ عزیزی که می توانند متحمل شرایط موجود باشند !؟
اما شعر و سرایش آن را نمیتوانستم کنار بگذارم زیرا سرودن امری بود که مرا به نظم و عشق خود انتخاب کرد ... به عبارت دیگر ،نقش من در سرودن ،فقط ثبت ِ هجمه های (حال) است و (حال ) هم حوالتش از ناکجای دیگر...!
وقتی شعر با همه ی شور و نوایش به دلم میریزد ، آدم دست بسته ای را می مانم که جز اطاعت به ثبت و ضبط اش چاره ی دیگری ندارم...!
چه بسیار ناهنگام و نا وقت و بی وقت بود که به خدمت قلم و دفتر در آمدم تا بیتی از عرش به فرش صحیفه بنشیند !
و بدین رو اوراقی پدید آمدند و ابیاتی که به غزل و قصیده جان گرفتند و به پیرسالی ام دمساز خود کردند!


*این اوراق مورد اشاره و سروده های ثبت و ضبط شده آیا به مخاطب خود رسیدند ؟

نه به بابسته!پیشتر گفتم که شرح الهام را به ناگزیریِ نزولش بر دل ، به دقتر آوردم ولی ندیدم دست آشنائی که دلم را دریابد !! بزرگان دین و دانش ، شعر و نزولش را حتی با وحی مقایسه کرده اند ولی کجا بود صبر و تحملی که آستانه منطقی برای قبولش داشته باشد!؟ کجا بود مدیر و ممیز و مسئولی که (شعر) را به معنای زلالش بشناسد !؟

*شما برای سروده های خود به چه امکاناتی دسترسی داشتید؟

بر اساس مقررات موجود ، ناچار بودم بدنبال ناشری باشم که بتواند برای اخذ مجوز و تنظیم و تدوینش اقدام کند.در آغاز رغبتم نبود به دست چینی شعر – وقطعاتی که اکابر مسئول را خوش بیاید...! من که از اول انقلاب به سرود تبری رو آوردم نمیتوانستم باور کنم مضایق ماضی به قوت خود باقی اند ! من مجموعه ای از فریاد های رها شده ی مردم سرزمینم را داشتم که از پسِ قرون سخت و ستمگر برمی خواست پس دلیلی –انتظاری و توقعی نداشتم که با دستِ خود ، مجبور به بستن حنجره شعر بشوم ...!اما دریغ که جز اینم چاره ای نبود !!!
بهر حال قطعاتی را به فرهنگ خانه مازندران سپردم که به دو کاست با اسامی مازرون 1 و 2 منتشر شد. وقتی اقبال عامه را به همین اندک دیدم ،بر آن شدم با رعایت همان خطوط قرمز حضرات به ادامه کار انتشار بپردازم که پای خسته و دل شکسته ام به (نسیم مهرآوا) رسید! با نسیم مهرآوا دو سی دی مستقل بنام های (چهل سال عاشقی) و (پس ته کویی) منتشر شد و ایضا دو کاست قبلی (مازرون) هم توسط نسیم مهرآوا در سی دی های جدید باز نشر شد .


*از اثر یا آثار در دست نشر بگوئید –و همکاری با مهرآوا

دو اثر با نام(یاد اون روزا بخیر) و (علی(ع)) را ضبط و به نسیم مهرآوا سپردم که گفته اند اثر نخست آماده رونمائی میباشد . ظاهرا از این ناشر هم نسیمِ همراهی نمیرسد چون او هم به شکل دیگر در فشار و مضیقه قرار دارد تکثیر غیر مجاز تولیدات فرهنگی ،تلاش مراکز مجاز فرهنگی را بی اثر میکند و کار ناشر به روزی کشیده شد که باید در محاکم قضائی علیه متخلفین اقامه دعوی کند !به عبارت دیگر وقتی حقوق ناشر مورد تعدی قرار میگیرد ، چه توقعی برای حفظ حقوقِ صاحب اثر است ؟! سازمان های متولی و مسئول فرهنگی ما کمترین کمکی برای رفع این معضلات بعمل نمیاورند و راهی نمانده جز انصراف صاحب اثر از انتشار اثر !!


*اصولا چه نگاهی به شرکت فرهنگی هنری نسیم مهرآوا دارید؟

هر اقدامی از سوی هر موسسه –شرکت –سازمان و .... برای اعتلای هنر و توسعه امور فرهنگی معمول بشود باید تحسین و تقدیرش کرد . نسیم مهرآوای دوازده ساله ، با مدیریت جوان و پر تقلای خود ، دستی به دستگیری هنر بومی یه آستین همت دارد که به سهم خود ، با همه دشواری راه ، اهتمام شایسته دارد ولی همو نیز محتاج همراهی و همکاری و همدلی است . این همه مدعیان دولتی در بخش فرهنگی ، کدامشان را به دست و دل همراهی دیده ایم !؟ آنان فقط خود و مصالح و منافع خود را میبینند و از بدِ حادثه به جدلی در افتادند که نه خیری برای مملکت دارد و نه صوابی برای ملت ! صحبت جمع مسئولین به حفظ هویت است و مصون ماندن از (شبیخون فرهنگی)! ولی کسی نمیگوید اگر اعتنائی به هویتِ فرهنگی نداشته باشیم ، به یک معنی، خود راه انداز شبیخون اش بودیم...! حفظ هنر بومی مقدمه ای است برای حقظ هویت ما . اگر دستگاه های مسئول و مدیران دولتی ذیربط به هر دلیل توانائی اینرا ندارند که در این زمینه به وظایف و تکالیف خود عمل کنند ، به سنگ دو صد مانع ، پای بخش خصوصی را لنگ نکنند که آن ها به ژرف عشق و اعتقاد پا به میانه آوردند و تخصص و توانش را هم دارند که عمل به مقصود نمایند . باید مجالی فراهم کرد که هنر به ذات خود تعریف شود نه قائم به نظر مسئولینِ دولتی ! رخنه در آوای کلام هر ملودیِ ساز و سخن وسرود ، تحریف را برنمی تابد و اگر به عجز کشانده شود ، به بیراهه میرود و مباد آن روز!


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید